عباس اقبال آشتيانى
327
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
رقابت بين دو وزير كه سابقهء مفصل داشت در اين تاريخ به اوج شدت رسيد و كار بر اصحاب ديوان سخت شد چه اگر يكى از ايشان به يكى از دو وزير خدمتى نيكو مىكرد موجب رنجش و جلب دشمنى ديگرى مىشد و همين مسئله امور ديوان را مختل كرد . روزى سه نفر از عمال ديوانى به خدمت خواجه رشيد آمدند و به او گفتند كه اگر دستور دهد ايشان بدفع عليشاه و افشاى خيانت او بپردازند . خواجه رشيد پس از تأمل گفت ، عليشاه مردى معتبر و بزرگ است و متهم ساختن او جايز نيست . من او را بجلب رضاى شما توصيه مىنمايم . سه نفر مزبور با يكديگر شورى ساختند و گفتند كه از خواجه رشيد كارى برنمىآيد بلكه بيم آن است كه پيشنهاد ما را به على شاه بگويد و او را به دشمنى ما برانگيزد . به همين جهت پيش عليشاه رفتند و او را بر ضد خواجه رشيد تحريك نمودند و عليشاه هم در اين اوقات به زور زر غالب امرا را با خود همدست ساخته و جماعتى از طرفداران خواجه رشيد را به سمت خود جلب كرده بود . در نتيجهء تحريكات اين جماعت بالاخره خواجه رشيد در اواخر ماه رجب سال 717 از وزارت معزول شد و خواجه سلطانيه را ترك گفته براى استراحت به تبريز رفت . امير سونج با وجود سابقهء كدورت بعزل خواجه راضى نبود و چون در اين تاريخ مرضى صعب داشت نمىتوانست مستقيما در كارها دخالت كند ولى گفت كه بمحض صحت يافتن خواجه را به وزارت برخواهد گرداند اما در همين اوان به همراهى ابو سعيد به طرف بغداد رفت و در تاريخ ذىالعقدهء 717 در يك فرسخى آن شهر مرد . امير چوپان كه در اين اوقات در آذربايجان بود خواجه رشيد الدين را به خدمت خود طلبيد و گفت وجود تو بر درگاه پادشاه مانند نمك در طعام لازم است و بىرأى و تدبير تو كارها قوام نمىگيرد . خواجه در جواب گفت كه ايام وزارت من بيش از هريك از وزرا طول كشيده مرا سيزده فرزند است كه به خدمت مشغولند . بهتر آن است كه ايشان در خدمت باشند و من بقيهء عمر را به كار آخرت پردازم . اما امير چوپان اصرار كرد و بالاخره خواجه را بقبول وزارت واداشت ولى افسوس كه اين قبولى به منزلهء امضاى حكم قتل خود بود چه همين امير چوپان كه تا اين حد در برگرداندن خواجه اصرار داشت و به حق وجود او را براى ترميم خرابيهاى مملكت لازم مىشمرد موقعى كه دشمنان خواجه غلبه كردند با آنكه كمال قدرت داشت از او حمايت نكرد و خون آن وزير